|
۩متین پاتوق۩(♥وبلاگ شخصی متین♥)۩
سلام به همه ی دوسای گلم...
میخوام تو این وبم مطالب طنز و سرگرمی بزارم بعضی از خاطراتی که به نظر خودم جالبن رو هم میزارم.. لحظات خوشی رو براتون ارزو مندمممممممممم ایناااااا.. |
وایییییییییییی سلام گلای بهاری. خب حالا ازین بحث خارج شیم بابا کلی حرف نگفته دارم اگه همشونو بگم سه چار روز طول میکشه... خب اول بگم چیکارا کردم خوووو... از قبل تصمیم داشتم برم رامسر ویلای عموم اول رفتم خونه ی یکی از دوسام اسمش سامانه اونم همیشه علافه عشق موسیقی داره میخواد خواننده شه.. خب اونجا اینترنت کانکت بود خلاصه منم اومدم نت ولی به خدا خیلی کم میتونستم ان بمونم شاید واسه 15 دیقه اونجام که اینترنتش کم سرعت بود خواسم بهتون سر بزنم خداییش ولی نمیشد گفتم خدایا چیکار کنمممممم!!؟ میخوایین همین الان بقیه ماجرارو بگم یا تو پست بعد؟ الان؟ باشه همین الان میگم.. خب سفر ما اغاز شد اولین مقصد کافی شاپ پانیذ پاتوق متین جی پی و بروبکس...
خب دوتا کافی نت خوردیمو اومدیم بیرون امروز که دیگه چیز خاصی نداشت ولی روز بعدش زنگ زدیم چنتا از بچه های باحال هم اومدن تو خونه کلی خوش گذروندیم ولی خداییش خیلی به دوسای جوانبلاگیم هم میفکریدم کلی دلم براتون تنگیده بوددددددددد خخخخخخ کلی اتفاقای باحال افتاده ولی نمیدونم چیجوری بگم کلا قاطی پاتی شده بعضی چیز میزا از قلم افتادن البته من تا اینجا که نوشتم تازه خلاصه نویسی کردم خووووووووو پستم طولانی شدههههههههههه... دیشبم که اومدم خونه پر مهمون بووووووت وااااااااااااای گفتن متین کجا بودی: من یهو جوگیر شدم خواسم بگم اروپا بودم هههههههههههههههههههههه خلاصه نیم ساعت رو با سلام علیک خوبی سلامتی و بوس و ایناااااا گذروندیم... بعد من گرفتم خوابیدم ساعت 12:30 بیدار شدم اول رفتم حموم بعد یه چی کوفت کردم بعد دیگه همین جوری مث برج زهره مار موندم تا الان که ان شدم و با عجله پست مینویسم... فقط میگم که خیلی خوشحالم که دوباره ویومدم.. و از داداش علیرضای نابغه ی گل و داداش محمود گل و داداش امین و بقیه ی دوستان عزیز که تو این مدت به من لطف داشتن تشکر میکنم و امیدوارم بتونم جبران کنم... بعد دوتا موضوع دیگه هم هس که به نظر خودم جالبن الان که دیگه تایپم نمیاد عامو به چه زبونی بگم دوستون میدارم خوووووو... خب فعلا تا همینجا کافیه شاید دوسه روز دیگه ادامه ی مطلبو هم اپ کردم... بووووووووسسسسسسسسسسسسس هواااارتااااا فیلا...
[ 22/6/1390 ] [ 06:04 ] [ matin, elahe,meysam ]
[
صلام به همه خوبین شماااا؟؟؟ اخایون و قانمها امروظ همین جوری اومدم رو این ارصال متلب بعله دیگه الان داشتم با خودم فک میکردم که چرا ما حاظریم واثه مامان و بابا و فامیل و اینااا هرکاری بکنیم ولی حاظر نیسیم یه کم با خدای خودمون خلوت کنیم بگذریم دیروز تو خیابونمون داشتم میرفتم سمت خونه یه پیرمرده هم تو خیابونمونه خرپولیه که نگو ولی تیکه کلومش یه چیزیه که سوژه خنده ی کل مردمه... یه کمم لکنت زبون داره خب گفتم که داشتم میرفتم اونم سر راهم بود منم یه تیکه چیپس دسم بود داشتم میخوردم به اونم گفتم عمو --- نمیخوری؟ گفت: خ خ خ خخیلی م م ممنون خواهرم. دیگه چی بگم واستون؟!!! خواسم یه چی بگمااا یادم رفته اینااا... اهان اینم بگم که یه بار گرگه با هزار بدبختی ایدی شنگول و منگولو گیر میاره با شونصد هزار بدبختی باهاشون قرار میزاره وختی میره میبینه چوپان دروغگو اومده سر قرار... نتیجش اینه که نمیشه به دوستی های اینترنتی اعتماد کرد بعله.... کلا امروز میخوام مختونو بخورم ولی نمیدونم چی بگم خوووو... راسی شما تالا عاشق شدین؟ البته به من مربوط نیس ولی میخوام بگم که الکی نگین عاشقم و اینااا چون عشق مقدسه نمیشه الکی بگی ممکنه یه نفرو از بقیه بیشتر دوس داشته باشی و فک کنی عاشقشی ولی نه بازم عاشق نیسی بهد به نظر من عشق و دوس داشتن برابرن و تنها زمانی عشق از دوس داشتن بالاتره که عشقت واسه خدا باشه... البته این نظر منه هرکی یه جوری فک میکنه... من خودم همیشه دوس داشتم با کسی باشم که واقعا منو به خاطر خودم دوس داشته باشه یکی که وختی زیر بارون تنهاش نمیزاری تو افتاب هم کنارت باشه یکی که جونت باشه و جونش باشی... یکی که... هان؟ جوگیر شدماااا چی بگم دیگه؟ حوصلم نمیاد تایپ کنم... فقط من این مطلبو نوشتم دارم میرم ... شاید یه ساعت دیگه ان شم شاید یه روز دیگه شاید یه ماه شاید یه سال شایدم..... میخوام برم یه جایی که فقط خودم باشمو خدای خودم، هیشکی نمیدونه میخوام کجا برم حتی مامان بابام بهتره شمام ندونین... میخوام با خودم خلوت کنم... به احتمال 90% زود برمیگردم چون دلم واسه دوسای گلم تنگ میشه... امیدوارم همه ی شما موفق باشین ادامه ی مطلبم اسم چند نفرو نوشتم .. واسه خودم نوشتمشون میخوام یادم باشه کیا واسم عزیز بودن... امروز ازین عالم گویی دورم... و در اوج اسمونهامممم التماس دعا... _______________________ بعدا نوشت : در صورت اومدنم به همه ی نظراتتون جواب میدم ( ادامه مطلب ) [ 2/6/1390 ] [ 03:04 ] [ matin, elahe,meysam ]
[
.... امیدوارم که حالو احوالتون خوب باشه و سرتون با پاتون فوتبال، بازی نکنه .. امروز حوصلم سر رفته بود نمیدونسم چیکار کنم گفتم بهتره یه وب دیگه بزنم و توش اتفاقای جالب رو واستون بنویسم.. اخه خیلی وخته خودم مطلب ننوشتم دیگه دلم براتون تنگیده بود اینااااا... دوسای قدیمی که همه عزیزن و دوسشون دارم مخسوثا چنتاشونو که از همه بیشتر دوس دارم حالا اسمشون بماند![]() دوسای جدید هم که در خدمت همشون هسم فقط یکی یکی بیایین بخلم بهد یه بوس خوشمل هم بدین ایناااااااا.... حالام برین ادامه مطلب یه خاطره ی کوچولو گذاشتمممممم ایناااااااا( ادامه مطلب ) [ 23/5/1390 ] [ 06:23 ] [ matin, elahe,meysam ]
[
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |