تبليغات|طراحی سایتX
۩متین پاتوق۩(♥وبلاگ شخصی متین♥)۩
۩متین پاتوق۩(♥وبلاگ شخصی متین♥)۩
سلام به همه ی دوسای گلم...
میخوام تو این وبم مطالب طنز و سرگرمی بزارم بعضی از خاطراتی که به نظر خودم جالبن رو هم میزارم.. لحظات خوشی رو براتون ارزو مندمممممممممم ایناااااا..
قالب وبلاگ

وایییییییییییی سلام گلای بهاری.Hello سلام دوستای خوبترترترین خاکتونم خووووووو خیلی دوستون دارم به مولا اگه بدونین من چقدر خوشحالم که اومدم بیایین بخلممممممممم بغلبوسسسسسسسسسسسسسسیدن زن غریبه که حرام است نیشخندالبته شما که اجیای گل بنده هستید خووووو پس بوسسسسس. .. اینم بوس واسه همجنسا و داداشام که فردا این دخترا نگن ما پسرا بی احساسیم و فلان ایناااااااا.نیشخند...بعد جا داره از رییس فدراسیون ببخشید از عزیزانی که اومدن نظر دادن تشکر کنم خوووو.نیشخند..  خب جیگرا چند روز نبودم؟ من ریاضیم خوب نیست خودتون حساب کنیدابله.. بله ماه رمضون بود خووو منم که فقط چند روزشو اگه خدا قبول کنه روزه گرفتم  بقیشو نگرفتم... هههههههههههه اون روز بعضی از دوسای گل گفتن چرا روزه نگرفتیسوال؟ هههه شما کجایین بابا خووو؟ اولا باید به اطلاعتون برسونم که هر لامپی رو که تو ماه رمضون خاموش کنی شونصد هزار ثواب واست ثبت میشهاز خود راضی!! باور کنید خودم پای تلوزیون بودم فک کنم یکی از علما گفت... خب منم عمل کردم به جای یه لامپ هروخت خونه بودم همه ی لوسترارو اف میکردم بفرما شدیم صاحب بهشت به همین سادگیاز خود راضی. دیگه اصن نیازی نیست روزه بگیریم این برنامه های تلوزیونی ایرانو دنبال کنید همش نشینید خردادایان و دنس و فارسی وان ببینید من تازه به این نتیجه رسیدم ماه رمضون بعدی شک نکنید که با کت شلوار خوابیدنم ثواب محسوب میشه...زبان

خب حالا ازین بحث خارج شیم بابا کلی حرف نگفته دارم اگه همشونو بگم سه چار روز طول میکشه... خب اول بگم چیکارا کردم خوووو... از قبل تصمیم داشتم برم رامسر ویلای عمومفرشته خواسم تنهای تنها برم اونجام که همیشه خالیه...chatterbox نه واسه خوش گذرونی چون خیلی خیلی دلم گرفته بود مخصوصا روزای اخر منظورم 1و2 شهریوره که من پستمو گذاشتمو رفتم.. هم از دنیای مجازی دلم گرفته بود هم واقعی ...کلا خیلی نامردی دیدم عصبانیدرکل نتیجه گرفتم اگه تنها خدا رو داشته باشی میتونه خیلی جاها کمکت کنه به قول فریبای عزیز قلبو سارای عزیز قلباین مرامه یه ادمه که تو خوشی هاش خدارو فراموش کنه یانه... واقعا بعضی وختا خدارو فراموش میکنیم جریان همون ناخداست که هرچی امواج دریا شدیدتر باشه اعتقادش به خدا بیشتر میشه و انتظار  کمک داره... (قلبحالام میگم خدای جونم دوست دارم و سعی میکنم همیشه در هر شرایطی به یادت باشم...قلب) خب داشتم میگفتم خواسم برم رامسر ولی تصمیمم عوض شد چون هم عروسی داشتیماز خود راضی هم اینکه سر یه موضوع خیلی ساده ناراحت شده بودم اصلا حق با من نبود الان که فکرشو میکنم میبینم اون بنده خدا حق داشته و من یه کم بی جنبه بازی دراوردم حالا بیخیفرشته.. اینم بگم که تو این مدت هیچ اسمسی رو جواب نمیدادم حتی اسمسای مامان باباموچشمک.. کلا تو لاکپشت خودم بودم بدون هیچ مزاحمینیشخند .. خب من به والدین عزیزم گفته بودم که یه مدت میخوام برم بیرون و خلاصه کسی کاری به کارم نداشته باشه خب دیگه رفتم  بیرون

 اول رفتم خونه ی یکی از دوسام اسمش سامانه اونم همیشه علافه عشق موسیقی داره میخواد خواننده شه.... بلانسبت خواننده ها زرشک...ههههه

خب  اونجا اینترنت کانکت بود خلاصه منم اومدم نت ولی به خدا خیلی  کم میتونستم ان بمونم شاید واسه 15 دیقه اونجام که اینترنتش کم سرعت بود خواسم بهتون سر بزنم خداییش ولی نمیشدکلافه البته نظرات وبمو چک کردم 10تا بودن فک کنم خواسم بیام ان شم ولی بخدا نمیشدخجالت خیلی کم وخت داشتم ولی خیلی دوس داشتم بیام ان شم.ناراحت. بگذریم.. من ازش خداحافظی کردم .. کلا زیاد باهاش حال نکردم اون روز.. زبان

 گفتم خدایا چیکار کنمممممم!!؟ هههههه یادم افتاد که یه دوست باحال دارم رفتم پیشش ارش پایه هههه خوبیش اینه که یه خونه ی نقلی از خودش دارهاز خود راضی کلا کم حرف میزنه ولی وختی به حرف میاد دیگه دلو رودتو در میاره ..هههه خیلی ادمو میخندونه..خنده. خب من اون شب پیش اون خنگ بودم تا روز بعد باهم تصمیم گرفتیم بریم سفر دور دنیااز خود راضی

میخوایین همین الان بقیه ماجرارو بگم یا تو پست بعد؟ الان؟ باشه همین الان میگم..نیشخند

خب سفر ما اغاز شد اولین مقصد کافی شاپ پانیذ پاتوق متین جی پی و بروبکس...از خود راضی

از خود راضی

خب دوتا کافی نت خوردیمو اومدیم بیروننیشخند این از کشور اولینیشخند.. خب  عروسی دخی خالم نزدیک بود پس نمیتونسم زیاد از دور شممتفکر هههههه اقا رفتیم کرمانشاه البته بهار 88 هم رفته بودیم خیلی خوب بود ولی این دفه زیاد نچسبید رفتیم طاق بستان و قوری قلعه خب زیاد به دل ننشستناراحت ولی تو پارک بیستون خیلی حال کردیم چون کلی سوژه ی خنده اونجا بوداز خود راضی ما هم که از خدا خواسته خلاصه اونجا کلی خندیدیم کلی دعوا دیدیم کلی رقص دیدیم بعد کلی چیزای خوشمزه خوردیم.از خود راضیهههه.. درکل جاتون خالی بود... خب بعد دو روز اونجارو هم ترک کردیم اومدیم خواسیم برگردیم من گفتم من میخوام رانندگی کنم ولی گفت حاضرم همینجا بمیرم و تو پشت فرمون نشینی..ههههههههههه..0 گفتم برو خودتا جم کن فک کردی گواهینامه گرفتی شاهکار کردی؟ والا نصف منم حالیت نمیشه خب اون نامرد نزاشت من بشینم خدا کچلش کنه حیف از من بزرگتر بودو احترام بزرگتر واجبه وگرنه دندوناشو خورد میکردم...هههه زرشک.نیشخند...خب بعد 6-7 ساعت رسیدیم ساعت 22 بود فک کنم ولی دقیق نمیدونم شامو هم که تو راه کوفت کرده بودیم خب دوباره رفتیم خونه اون خنگ گرفتیم خوابیدیم تا لنگ ظهر من هی میگفتم اگه میدونستم اینجوریه نمیرفتم کرمانشاه اخه خیلی کسل کننده بود نمیدونم شاید ما بد موقعی رفتیم... خب کشور دومم تموم شد نیشخند

امروز که دیگه چیز خاصی نداشت ولی روز بعدش زنگ زدیم چنتا از بچه های باحال هم اومدن تو خونه کلی خوش گذروندیم شب هم که حنابندون بود واااااااییییییییییی چقد خوشحال بودم من دلم لک زده بود واسه قر دادن تو مهمونی به بچه ها گفتم امشب همتون دعوتین اگه دوس داشتین بیایین خوشحال میشم والا خب اون خنگ(ارش پایه) که میومد حتما زبان ... یکی دیگه از بچه ها هم که اسمش بهروزه گف منم میام البته واسه عروسی، نه حنابندون...قلب منو بهروز دوسه ماهی میشد که باهم بد بودیم سر یه مموضوع که تقصیر اون بود ولی دوباره خوب شدیم باهملبخند...خب رفتیم حنابندون یه کم موندیم دیدم بابای گلمماچ داره با گوشی حرف  میزنه دویدمو دویدم به بابای گلم رسیدم سلامون علیکم خوبین شوووووووووووما؟ با عصبانیت گف: سلام.. تو هیچ دلت واسه ماها تنگ نمیشه؟عصبانی گفتم چرا خوووووو حالا ناراحت نشو تو که میدونی من چگوووونه پسریم گف اره خب ولی اگه به ماهم سر بزنی خوبهاز خود راضی خلاصه کلی گپ زدیم ومنم که گفتم حالا حالاها خونه نمیام بعد گف باشه هرجور راحتی و فلان ولی هرچی دویدم مامیو ندیدم وای خدااااااااااا بش زنگیدم اومد با اونم کلی بحث کردم اونم رفت.هیپنوتیزم..بهد شب حنابندون هم خیلی خوش گذشت اووووووووووما رسیدیم به عروسی  خیلی خیلی خوش گذشت خیلی رقصوندیمو لرزوندیم منم که جدیدا رقص ایرونیو خیلی خوب یاد گرفتم وختی تکنو میزدن من چون بلد نبودم واسه اینکه ضایع نشم اومدم کنار وایسادم نیشخند  هه اوووما رقصای دیگه  که کسی ازم جلو نمیزنه اوما چنتا دختر و پسر که اصن من نمیشناختمشون اینقد خوشگل میرقصیدن که من اصن مات مونده بودمتشویق خوش  بحالشون والا... خب تا ساعت 2 تو عروسی موندیم بعد دوباره منو اون خنگ رفتیم خونه ولی اول بهروزو رسوندیم تا دم خونشون بعد گرفتیم خوابیدیمممم ... والا بخدا خسته شدم اینقد تایپ کردم بابا یکی بیاد کمک خووووووووووو...

ولی خداییش خیلی به دوسای جوانبلاگیم هم میفکریدم کلی دلم براتون تنگیده بوددددددددد

خخخخخخ کلی اتفاقای باحال افتاده ولی نمیدونم چیجوری بگم کلا قاطی پاتی شده بعضی چیز میزا از قلم افتادن البته من تا اینجا که نوشتم تازه خلاصه نویسی کردم خووووووووو پستم طولانی شدههههههههههه...

دیشبم که اومدم خونه پر مهمون بووووووت وااااااااااااای گفتن متین کجا بودی: من یهو جوگیر شدم خواسم بگم اروپا بودم هههههههههههههههههههههه خلاصه نیم ساعت رو با سلام علیک خوبی سلامتی و بوس و ایناااااا گذروندیم... بعد من گرفتم خوابیدم ساعت 12:30 بیدار شدم اول رفتم حموم بعد یه چی کوفت کردم بعد دیگه همین جوری مث برج زهره مار موندم تا الان که ان شدم و با عجله پست مینویسم...

فقط میگم که خیلی خوشحالم که دوباره ویومدم.. و از داداش علیرضای نابغه ی گل  و داداش محمود گل و داداش امین و بقیه ی دوستان عزیز که تو این مدت به من لطف داشتن تشکر میکنم و امیدوارم بتونم جبران کنم...

بعد دوتا موضوع دیگه هم هس که به نظر  خودم جالبن الان که دیگه تایپم نمیاد بعدا شاید سه چار روز دیگه بزارمشون تو ادامه ی مطلب اگه شددددددددددد....

عامو به چه زبونی بگم دوستون میدارم خوووووو...

خب فعلا تا همینجا کافیه شاید دوسه روز دیگه ادامه ی مطلبو هم اپ کردم...

بووووووووسسسسسسسسسسسسس هواااارتااااا ماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

فیلا... قلب

اوه

[ 22/6/1390 ] [ 06:04 ] [ matin, elahe,meysam ] [ نظرات(91) ]

صلام به همه خوبین شماااا؟؟؟بامن حرف نزن به مطین پاطوق خوش اومدین خوووو.. اگه خوبین خب خدارو شکر اگه هم خوب نیسین الهمدالله... شوخی میکنم خدانکنه بد باشین چون منم بعد میشم...لبخند

اخایون و قانمها امروظ همین جوری اومدم رو این ارصال متلب هرچی بیاد تو زهنم واصتون مینویصم تحمل کنین دیگهههه منتظر

بعله دیگه الان داشتم با خودم فک میکردم که چرا ما حاظریم واثه مامان و بابا و فامیل و اینااا هرکاری بکنیم ولی حاظر نیسیم یه کم با خدای خودمون خلوت کنیمفرشته چرا بعضی وختا دوشب واسه مامان و بابا نمیخوابیم ولی حاظر نیسیم یه کم واسه خدامون بیدار بمونیم و دعایی بخونیم..سوال. جالب تر اینه که وختی میگی بخدا من این کارو نکردم و فلان. یارو میگه نه باید بگی به جون عمم که باور کنمفرشته... حالا بی خیال من با خودم اینجوری فک میکنم شمارو نیدونم والا...

بگذریم دیروز تو خیابونمون داشتم میرفتم سمت خونه یه پیرمرده هم تو خیابونمونه خرپولیه که نگو ولی  تیکه کلومش یه چیزیه که سوژه خنده ی کل مردمه... یه کمم لکنت زبون داره خب گفتم که داشتم میرفتم اونم سر راهم بود منم یه تیکه چیپس دسم بود داشتم میخوردم به اونم گفتم عمو --- نمیخوری؟ گفت: خ خ خ خخیلی م م ممنون خواهرم.نیشخند. منم که نمیتونسم خودمو کنترل کنم هههههه زدم زیر خندهخنده پیر مرد بیچاره قرمز شده بود عین گوجه فرنگی.خجالت.. اخه بیچاره به همه میگه خواهرم... منم تو دل خودم گفتم خدا شفات بده خوووووو بعد رفتم خونه....اینم ازین

دیگه چی بگم واستون؟!!! خواسم یه چی بگمااا یادم رفته اینااا... اهان اینم بگم که یه بار گرگه با هزار بدبختی ایدی شنگول و منگولو گیر میاره با شونصد هزار بدبختی باهاشون قرار میزاره وختی میره میبینه چوپان دروغگو اومده سر قرار... نتیجش اینه که  نمیشه به دوستی های اینترنتی اعتماد کرد بعله....لبخند

کلا امروز میخوام مختونو بخورم ولی نمیدونم چی بگم خوووو...

راسی شما تالا عاشق شدین؟ البته به من مربوط نیس ولی میخوام بگم که الکی نگین عاشقم و اینااا چون عشق مقدسه نمیشه الکی بگی ممکنه یه نفرو از بقیه بیشتر دوس داشته باشی و فک کنی عاشقشی ولی نه بازم عاشق نیسی بهد به نظر من عشق و دوس داشتن برابرن و تنها زمانی عشق از دوس داشتن بالاتره که عشقت واسه خدا باشه... البته این نظر منه هرکی یه جوری فک میکنه...

من خودم همیشه دوس داشتم با کسی باشم که واقعا منو به خاطر خودم دوس داشته باشه یکی که وختی زیر  بارون تنهاش نمیزاری تو افتاب هم  کنارت باشه یکی که جونت باشه و جونش باشی... یکی که... هان؟ جوگیر شدماااا نیشخندبیخی بابا اصن خوشم نمیاد برم تو تریپ غم و این حرفا بعد هرکی میاد تو متین پاتوق باید شاد باشه...چشمکبعلهههههه

چی بگم دیگه؟ حوصلم نمیاد تایپ کنم...

فقط من این مطلبو نوشتم دارم میرم ... شاید  یه ساعت دیگه ان شم شاید یه روز دیگه شاید یه ماه شاید یه سال شایدم..... میخوام برم یه جایی که فقط خودم باشمو خدای خودم، هیشکی نمیدونه میخوام کجا برم حتی مامان بابام بهتره شمام ندونین... میخوام با خودم خلوت کنم...

به احتمال 90% زود برمیگردم چون دلم واسه دوسای گلم تنگ میشه...

امیدوارم همه ی شما موفق باشین

ادامه ی مطلبم اسم چند نفرو نوشتم .. واسه خودم نوشتمشون میخوام یادم باشه کیا واسم عزیز بودن...

امروز ازین عالم گویی دورم... و در اوج اسمونهاممممبای بای راسی اگه یه وخت ازم ناراحت شدین ببخشیددد...بای بای

التماس دعا...

_______________________

بعدا نوشت : در صورت اومدنم به همه ی نظراتتون جواب میدم

( ادامه مطلب )


[ 2/6/1390 ] [ 03:04 ] [ matin, elahe,meysam ] [ نظرات(72) ]
Helloسیلووووووووووووووم خوفین؟بعله... خوشین ؟ بعله...خب خدارو شکر دوکسیان عیزممممقلب.... امیدوارم که حالو احوالتون خوب باشه و سرتون با پاتون فوتبال، بازی نکنه.. امروز حوصلم سر رفته بود نمیدونسم چیکار کنممتفکر گفتم بهتره یه وب دیگه بزنم و توش اتفاقای  جالب رو واستون بنویسم.. اخه خیلی وخته خودم مطلب ننوشتم دیگه دلم براتون تنگیده بود اینااااا... دوسای قدیمی که همه عزیزن و دوسشون دارم مخسوثا چنتاشونو که از همه بیشتر دوس دارم حالا اسمشون بماندقلباز خود راضی دوسای جدید هم که در خدمت همشون هسم   فقط یکی یکی بیایین بخلمبغل بهد یه بوس خوشمل هم بدینماچ ایناااااااا....  حالام برین ادامه مطلب یه خاطره ی کوچولو گذاشتمممممم ایناااااااا

( ادامه مطلب )


[ 23/5/1390 ] [ 06:23 ] [ matin, elahe,meysam ] [ نظرات(59) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به همه ی دوسای گلم...
میخوام تو این وبم مطالب طنز و سرگرمی بزارم بعضی از خاطراتی که به نظر خودم جالبن رو هم میزارم.. لحظات خوشی رو براتون ارزو مندمممممممممم ایناااااا..
نويسندگان
آخرين مطالب
موضوعات وب
امکانات وب

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا